تبليغاتX
شعرهای من
شعرهای من و ترجمه های من از اشعار شعرای فرانسوی.
 

قطعاتی از شاعران فرانسوی

ترجمۀ حمید محوی


Jacques Prévert

ژک پرور

 

 

از شب بلند تا صبح زود

از هیچوقت طولانی تا همیشۀ زود

دوستت دارم

چنین بود ترانه ای که با او می خواند

و او دل سنگش را تاب می داد

می خواهم که تنها مرا دوست بداری

 

به او می گفت که دیوانۀ اوست

 

از شب بلند تا صبح زود

از هیچوقت بلند تا همیشۀ زود

 

البته اگر به تو می گویم دوستت دارم

تا پای مرگ دوستت دارم

ولی کمی از آن هم برای زیستن است 

و نمی خواهم بگویم که تنها تو را دوست دارم

که دوست ندارم بروم

رفتن امّا برای باز گشتن است

که دوست ندارم بخندم

و که شکایت های لطیف ترا به لبخندهایت ترجیح نمی دهم

 

و او گفت

بگو که تنها مرا دوست داری و گر نه باور نخواهم کرد

سعی کن بفهمی

فهمیدن برایم مهم نیست

حق با توست فهمیدن مهم نیست

پس حتما می خواهی بدانی

هیچ نمی خواهم بدانم

 

حق با توست

دانستن مهم نیست

باید زندگی کرد

 بودن

وجود داشتن

هیچ کدام وجود ندارد

می خواهم  تنها مرا دوست داشته باشی

تنها مرا دوست داشته باشی

ولی می خواهم که دیگران هم تو را دوست داشته باشند و تو آنها را جواب کنی

بخاطر من

 آیا تقصیر من است که این همه طماع هستم

او گفت

بسیار خوب و رفت

 

از شب بلند تا صبح زود

از هیچوقت طولانی تا همیشۀ زود

 

لازم نیست برگردی

چمدان ها را از پنجره پرتاب کرد

و حالا او در خیابان است

تنها با چمدان ها

و حالا من مثل سگی زیر باران تنها هستم

بعد می فهمد که باران نمی آید

افسوس

برف و باران و طوفان همیشه موفقیت آمیز نیست

نمی توان تمام شب ها به امید طوفان و برف دل بست

دکور همیشه به آن شکلی که  آدم دلش می خواهم به اندازۀ کافی دراماتیک نیست

مرد چمدان ها را رها کرد

دست هایش را در جیبش فرو برد

یقۀ اش را بالا  زد

و در مه فرو رفت

مهی در کار نبود

ولی او فکر کرد که هست

چمدان ها را رها می کنم و در مه فرو می روم

پس مه وجود دارد

و مرد در مه فرو رفت

به عشق بزرگش فکر می کند

 ویولن خاطراتش را به صدا در می آورد

گام هایش را تند می کند، چه هوای  سردی است.

از روی پلی عبور می کند و بعد یک پل دیگر

بی آن که بداند چرا مردها و زن ها با هم از سینما خارج می شوند

 پشت آفیش سینما کشیشی ایستاده است

و جمعیت عبور می کنند چراغ ها خاموشی می شوند کشیش آنجا باقی می ماند

پشت این آفیش چه می کند

همانطور که مرد به کشیش نگاه می کرد، کشیش ناپدید می شود ولی هر از گاهی سرک می کشید، مثل کاپوسن ها (1)

سری پهن و رنگ پریده مثل ماه بیمار

مثل سفیدی تخم مرغ پیر روی بشقابی کثیف

و با این همه

چه ربطی به من دارد

این سینما

شاید کافۀ شبانۀ این کشیش باشد

ولی کشیش فریاد کوتاهی می کشد که شبیه زنی ست که سرش را می برند

مثل سگی که می میرد

در مه لندن در قلب شب پاریس

مرد می گریزد

از هیچ وقت طولانی تا همیشۀ زود عشقی بزرگ در پی اوست.

  

پا نویس

Capucin1-

فرقۀ فرانسوای  مقدس. از فرقه های مسیحی ست. کاپوسن هم نوعی کلاه مثلثی شکل است که به عبای آنها دوخته شده. در این جا ژک پرور از این کلمه به شکل کنایه آمیزی استفاده می کند زیرا نوعی میمون هست که Capucin  moine نام دارد. و اگر بخواهیم نام این میمون را به شکل تحت الفظی ترجمه کنیم به عبارت زیر خواهد شد : کاپوسن کشیش.

 

 

توقف برای خوانش شعر :

البته ترجمۀ چنین متنی واقعا ناممکن به نظر می رسد، دست کم فعلا برای من ناممکن است.  شاید در آینده راه حل های دیگری برای ترجمۀ این قطعه پیدا کنم. نمی دانم. با این وجود آن چه در این قطعه مشاهده می شود وجه دراماتیک آن است، به طوری که، اساسا،  تمام این قطعه می توانست به شکل نمایشنامه یا به طریق اولی سناریوی فیلم  در نظر گرفته شود :  با اسامی پرسوناژها و حرف هایشان و توضیحات صحنه ای.

از عناصر شعری مثل ریتم و هماهنگی ابیات تکراری ست. به اعتقاد من عناصر شاعرانه در چنین شعری بیشتر به تصویر پردازی های آن مربوط می شود. در هر صورت در معرفی ژک پرور می بینیم که او سناریست نیز بوده است و به عنوان مثال سناریوی فیلم انیمیشن «پادشاه و پرنده» نیز یکی از کارهای اوست.

شاه و پرنده

 (این فیلم انیمیشن فرانسوی توسط پل گریمو ساخته شد و سناریوی ژک پرور نیز اقتباسی ست از داستان زن چوپان و دودکش پاک کن نوشتۀ هانس کریستین آندرسن نویسندۀ آلیس در سرزمین عجایب. این  فیلم را در 19 مارس 1980 به روی  اکران آوردند. این فیلم به عبارتی اعتراضی شاعرانه است به مطلق گرایی و اشاراتی به نازیسم و استالینیسم نیز در آن مشاهده می شود. و  با موضوعاتی نظیر آزادی و عشق گره می خورد که از موضوعات دائمی نزد ژک پرور است).

شاه و پرنده

بنابراین خصوصیت نمایشی چنین قطعه ای را نمی توانیم ندیده بگیریم.

بنابراین اگر اوایل متن با ریتم و آهنگی شاعرانه سروکار داریم ولی  این وجهه در طول داستان تغییر می کند و این طور به نظر می رسد که شاعر به تصاویر شاعرانه تکیه  دارد  تا به کلام شاعرانه. و البته در خوانش آثار ژک  پرور باید به بازی  کلمات توجه داشته باشیم. در این قطعه به عنوان مثال «کاپوسن کشیش» به مفهوم میمون و کشیش به عنوان پرسوناژ عجیب و غریبی که پشت آفیش سینما می بینیم ( به توضیح این کلمه در پا نویس توجه کنید).

با این وجود باید بپرسیم که چرا اساسا موضوع سینما مطرح می شود، و مفهوم صحنۀ بیرون آمدن زنها و مردها از سینما چیست؟ کشیش – میمون اینجا چه کار می کند؟

 

گفت و گوی عاشقانۀ و سپس اختلاف نظر عاطفی و یا سوء تفاهم و یا هر موضوعی دیگری به این جا ختم می شود که ما مردی را در خیابان می بینیم که در اطرافش تعدادی چمدان و خرت و پرت ریخته...و بعد آنها را بر جا می گذارد و می رود.

رابطۀ او و محبوبش  مخدوش شده و از این پس، قهرمان داستان وارد جهان تخیلات  می شود. و یا بهتر بگویم به تخیلاتش میدان آشکار تری می دهد. گویی که در حال بازی صحنه ای سینمایی ست، مثل قهرمان سینما دستش را در جیبش فرو می برد یقه اش را بالا می زند و در مه فرو می رود...خیلی سینمایی ست..از یکی دو تا پل عبور می کند...

 

بعد به سینما می رسد. سینما ولی محل عشاق است چون که اساسا تاریخ سینما تاریخ عشق یعنی یکی از جذاب ترین موضوعات در زندگی افراد بوده و بنابراین می توانیم بگوییم که سینما در این جا بار نمادینه پیدا می کند.

ولی چراغ ها خاموش می شوند، ولی این جا کشیشی هست که مثل میمون (کاپوسن کشیش) سرک می کشد. تمام توضیحاتی که دربارۀ این کشیش می خوانیم، حاکی از تنفر شاعر به اوست. آیا این کشیش نیست که خطبۀ عقد را می خواند؟ سرایدار سینما، مثل سرایدار تاریخ عشاق، پیش نماز عشاق، یا عشق ربّانی.

ولی ژک پرور فرد لائیکی ست، آن چه او از زندگی عاشقانه تجربه می کند در واقع درتقابل با ربانیت و اولوهیت قرار می گیرد، و نمی تواتند مداحه گوی کشیش باشد.

 

ولی از ترکیبات این قطعه  نوع صدایی ست که از کشیش بر می خیزد، که مثل زنی ست که سرش را می برند و یا مثل سگی ست که می میرد...؟

کشیش مکان مرگ است، مرگ زن و مرگ سگ و حتی مرگ ماه  و همۀ این ها در پایان آخرین سئانس سینما. چراغ های سینما خاموش می شوند، و این بدان معناست که نه تنها داستان عشقی به پایان رسیده است، و بازنمایی عشق متوقف شده است بلکه دیوار حائل دیگری نیز هست که قفل دوّمی بر آن می زند و این قفل دوّم چراغ های سینماست که خاموش می شود.

با این وجود او ادامه می دهد، قهرمان داستان داستان دیگری را آغاز می کند. ولی در نوشته های ژک پرور این طور به نظر می رسد که به شکل دائمی رابطۀ بین عشاق  با دوگانگی خاصی هم راه است که شاید بتوانیم با استفاده از اصطلاحات روانکاوی آن را مهرآکین نیز بنامیم. این فرضیه در «باربارا» نیز قابل مشاهده است . عشق و نفرت، ماندن و رفتن، عشق و پایان عشق حتی در وجوه نمادینۀ آن یعنی سینما. عشقی دراماتیک که حتما باید در انفجار اصابت چمدان بر سنگ فرش خیابان بیانجامد و سپس آغاز سفربه دور جهانی که رو به خاموشی می رود و قهرمانی که ...

 

در مورد تصویر کشیش و مطالبی که راوی دربارۀ او می گوید، به عبارتی می توانیم بگوییم که کشیش مکان فرافکنی های خشونت بار هستند، خشونت و نفرت علیه زن. یعنی نکته ای که کاملا متناقض به نظر می رسد.

از نظر من،  مرد داستانی ما دراین جا نشانه های نوروتیک برجسته ای  از خود نشان می دهد، مرد داستانی (نویسنده...) نمی تواند با زن داستانیش به تفاهم برسد. او را دوست دارد، می گوید که دیوانۀ اوست، ولی تمام امکانات خود را به کار می بندد تا این که با چمدان هایش که در کف خیابان پخش و پلا شده اند تنها بماند و به داستان تخیلی خودش میدان دهد.

+ نوشته شده در  2008/10/8ساعت 23:8  توسط حمید محوی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این فضا به شعر اختصاص دارد. البته من شاعر نیستم و با شعر و شاعری هم چندان میانۀ خوبی ندارم، نثر را بیشتر ترجیح می دهم، با این وجود تنها بازی گوشی هایی دارم که بیش از پیش نایاب می شوند. شعرهای من را در این جا باز خواهید یافت و به همین گونه ترجمه هایم را از شعرهای شعرای فرانسوی. تمام قطعات در پی هم منتشر خواهند شد. بنابراین خالی از احتیاط نیست که به نام شاعر توجه نشان دهید.

نوشته های پیشین
9/22/2008 - 10/21/2008
آرشیو موضوعی
1) ماه
2) قطعه ای برای «خیال بالی» ها...
3) ژک پرور Jacques Prévert
4) گی یوویک Guillevic
5) Le chant du combat de vieux sage
6) ژک پرور Jacques Prévert
7) ژک پرور Jacques Prévert : باربارا
8) ژک پرور : برداشت دوم مترجم برای : باربارا
پیوندها
1) هیروشیما بغداد
2) داستان های من و مابین فرهنگی ایران و فرانسه
3) نقد ادبیات روانکاوی 1
4) نقد ادبیات روانکاوی 2
5) مارکس و انگلس : استعمار در آسیا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats